ببرمبارز ایران زمین
چو ایران نباشد تن من مباد بدین بوم و بر زنده یک تن مباد 
قالب وبلاگ

استان خوزستان استان عاشقان

خوزستاناستان خوزستان با مساحت ۶۴٬۰۵۷ کیلومتر مربّع در جنوب غربی ایران در جوار خلیج فارس و اروندروداهواز مرکز استان خوزستان است. (شط العرب) قرار دارد و مرکز استخراج نفت ایران است. شهر

خوزستان از شمال به استان لرستان، از شمال شرقی به استان اصفهان، از شمال شرقی و شرق به استان چهار محال و بختیاری، از شمال غربی به استان ایلام، از شرقاستان کهگیلویه و بویراحمد، از جنوب به خلیج فارس، و از غرب به کشور عراق محدود می‌شود. این استان با جمعیّت ۴٬۲۷۴٬۹۷۹ نفر (سرشماری ۱۳۸۵) دارای ۸۶۶٬۹۱۳ خانوار است.[نیازمند منبع] استان خوزستان در محدوده ۴۷ درجه و ۴۲ دقیقه تا ۵۰ درجه و ۳۹ دقیقه طول شرقی از نصف‌النهار گرینویچ و ۲۹ درجه و ۵۸ دقیقه تا ۳۲ درجه و ۵۸ دقیقه شمالی از خط استوا قراردارد. و جنوب شرقی به

خوزستان از جمله استان‌هایی است که در طول جنگ هشت ساله دچار آسیب و خسارت فراوانی شد. اشغال طولانی‌مدت برخی مناطق استان، موشک‌باران دایمی برخی شهرها و حملات هوایی و زمینی به شهرهای دزفول، بستان، هویزه (حویزه)، سوسنگرد(خفاجیه)، اهواز، شوش، شادگان(فلاحیه)، اندیمشک و بسیاری از مناطق دیگر، همه و همه باعث آسیب‌های فراوان به سرمایه‌های طبیعی و انسانی و زیرساخت‌های فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی آن شدند.

محتویات

اقتصاد و منابع طبیعی 

در سال ۱۳۰۸ خورشیدی نخستین چاه نفت ایران توسط گروهی بریتانیایی به سرپرستی ویلیام ناکس دارسی در شهر مسجد سلیمان در خوزستان حفر و نفت از آن استخراج شد. این چاه که به «چاه شماره یک» مشهور است، نخستین چاه نفت در جهان است که از آن در مقیاس صنعتی نفت استخراج شده، و اولین گام در تاسیس صنعت نفت ایران و شرکت نفت انگلوپرشین بوده‌است. چاه شماره یک هم‌اکنون بصورت موزه تحت مدیریت شرکت ملی مناطق نفتخیز جنوب ایران (NISOC) اداره می‌شود. استان خوزستان غنی‌ترین استان ایران در زمینه‌ٔ منابع نفت و گاز است که در حال حاضر عمدهٔ درآمد کشور از راه صدور این دو محصول طبیعی حاصل می‌شود.

اهواز، مرکز صنایع پخش نفت و گاز در خوزستان و لرستان است. پالایشگاه آبادان و پتروشیمی بندر امام و پتروشیمی ماهشهر از جمله صنایع وابسته به نفت در این استان هستند.

کارخانجات ذوب و فولادسازی و محصولات آهنی و فولادی و لوله‌سازی از جمله صنایعی هستند که تأثیر به سزایی در اقتصاد منطقه و استان دارند. از جملهٔ این مجموعه‌ها می‌توان به لوله‌سازی خوزستان، گروه ملی صنعتی فولاد ایران، شرکت فولاد خوزستان، نورد کاویان اشاره کرد.

تا چندی پیش قابلیت کشتی‌رانی تجاری در رود کارون تا بندری در شهر اهواز وجود داشت و بخشی از بار ترانزیت تجاری از این راه منتقل می‌شد. اما در پی عدم رسیدگی این کاربرد درحال حاضر منتفی است و کشتی‌رانی تجاری عملاً انجام نمی‌گیرد. بندرهای آبادان و خرمشهر (با دسترسی از رود بهمن‌شیر) و ماهشهر و امام خمینیجنگ ایران و عراق از لحاظ تجاری اهمیت فراوانی داشتند و مجموعهٔ این بنادر با خط آهن خرمشهر-تهران مسیر پر اهمیتی برای حمل و نقل تجاری بود، اما در طول جنگ پیش از هشت ساله آسیب فراوانی دیدند و عملاً مخروبه و متروکه شدند و امروز با روندی بسیار کند به کسری از وضعیت سابق خود نزدیک می‌شوند.

آب فراوان رودهای کارون، کرخه و هندیجان، جراحی، مارون، اروند و دز که اکثراً جزو پرآب‌ترین رودهای ایران هستند و ساختار جلگه‌ای استان خوزستان، قابلیت بالقوه‌ٔ کشاورزی فراوانی در آن ایجاد کرده‌است. جدا از کشاورزی سنتی و نیمه مکانیزهٔ محصولات سنتی (مثل برنج، گندم، مرکبات و صیفی‌جات)، نیشکر هم به صورت صنعتی در قالب طرح توسعه نیشکر و صنایع جانبی استان خوزستان در ابعاد جغرافیایی وسیعی کاشته شده و مورد بهره‌برداری قرار می‌گیرد.

از جمله صنایع جانبی قدیمی نیشکر در خوزستان، مجتمع کاغذسازی هفت‌تپه‌است که از دیرباز با استفاده از ضایعات نیشکر به تولید کاغذ می‌پردازد.


نام خوزستان 

نقشه‌ای مربوط به قرن ۱۱ میلادی اثر محمود کاشغری که در آن خطهٔ نام خوزستان نیز به‌چشم می‌خورد.

درباره واژه «خوزستان»، معانی و تعابیر فراوانی وجود دارد که قدمت و دیرینگی این خطه را آشکار می‌سازد. خوزی‌ها قوم اولیه ساکن این سرزمین بودند و با ایلامیان همتبار بودند. بنابر سنگ نوشته داریوش بزرگ، در دوران هخامنشی، خوجیا (Khavjiaa یا به پارسی باستان خشتره‌پاو) نام استان خوزستان بوده است[۱]. «ابن منظور» به سال ۷۱۱ ه.ق. در «لسان العرب» اشاره دارد: و الخوز جیل من الناس، اعجمی معرب، یعنی: «خوز» قوم یا قبیله‌ای از مردم عجمند. از سوی دیگر «خوز» را به معنی «شکر» و «نیشکر» نیز معنا می‌کنند. زیرا خاک حاصلخیز و بارور خوزستان، استعداد ویژه‌ای برای رشد این گیاه داشته و آنجا بهترین محصول نیشکر را به دست می‌داده‌است.

در کتاب «مجمع التواریخ و القصص» خوزستان به نام «حجوستان» و «حبوجستان و اجار» آمده‌است که به نظر می‌آید، برگرفته از زبان پهلوی با عناوین «حبوجستان» و حوجستان است. همچنانکه در بعضی از گویشهای رایج در این استان « بختیاری » برای ادای حرف «خ» از «ح» نیز بهره می‌گیرند. بنابراین واژگان «اوج»، «هوز»، «هوج»، «حوز» و «خوز» در سیر تحول و تطور لفظی با پسوند «ستان» و «اوجستان» به تدریج بر اثر سایش تلفظ، از «هوجستان» به «خوزستان» تغییری یافته‌است.در متون پارتی نیز واژه هوزستان اشاره به همان نام خوزستان در دوران نوین دارد.[۲]

در گویشهای فارسی باستان و زبان پهلوی «او» به «هو» قابل تغییر است؛ مانند «اورمزد» - «هورمزد» و «اوشمند» - «هوشمند» همچنانکه «هورداد و حورداد» را «خرداد» و «خورتات» نیز گفته‌اند. البته تا سالهای اخیر این اسامی را با حرف (ح) نیز می‌نوشته‌اند. از سوی دیگر «یاقوت حموی» واژه «خوز» را با نامهای «خوز» و «هوز» و «اهواز» و «هویزه» هم ریشه می‌داند. «اهواز» محرف واژه «اواز» و «اوجا» نیز هست که در کتیبه داریوش بیستون آورده شده و این نام در کتیبه نقش رستم «خواجا» یا «خوجا» حک شده که هزار سال پیش، مرکز حکومت نشین استان خوزستان بوده‌است. پس از هخامنشی، در دوران اشکانی، ساسانی و تمام دوران اسلامی شوشتر مرکز حکومتی خوزستان بوده‌است. در سال ۱۳۰۳ در پی شیوع بیماری وبا در شوشتر مرکز حکومتی خوزستان به اهواز منتقل شد و تا کنون نیز اهواز است.

در شاهنامهٔ فردوسی به تصحیح استاد جلال خالقی مطلق از این خطه با نام خوزیان یاد شده است. برای نمونه:

بشد تیز با لشکر خوزیان برآن سود جستن سرآمد زیان[۳]
وزان پس بر کشور خوزیان فرستاد بسیار سود و زیان[۴]
همی‌رفت تا کشور خوزیان ز لشکر کسی را نیامد زیان[۵]

این نام آشکارا با نام سوزیان یا سوزیانا (Susiana) که در نوشتارهای تاریخ‌نگاران یونانی به عنوان سرزمینی به پایتختی شوش (سوس یا سوسا) و نامی دیگر برای ایلام باستان آمده همخوانی دارد و نشانگر این است که واژهٔ خوز و واژهٔ شوش یکی است.

خوزستان در دوران باستان 

«خوزستان» در دوران باستان، به‌ویژه، در دوره هخامنشی به دو ناحیه تقسیم می‌شد: بخش‌های شمال و شمال شرقی که انشان (انزان) نام داشت و سرزمینهای باصفا و کوهستانها و جنگلهای فراوانی را شامل بود، و ناحیه جنوبی که دارای آب و هوای گرم و مرطوب و دشتهای حاصلخیز و جلگه‌ای جنوبی که دارای آب و هوای گرم و مرطوب و دشتهای حاصلخیز و جلگه‌ای سرسبز و پرآب بوده که به قاره‌ای کوچک و مستعد می‌مانست. بخش‌های جنوبی که «عیلام» نام داشته یادآور تمدنهای دیرینه خوزستان است و بشدت تحت تأثیر فرهنگ «میان‌رودان» بوده و جغرافیای وسیعی را شامل می‌شده که حد فاصل لرستان و خوزستان و سواحل خلیج فارس امروزی است.

«استرابون» جغرافی‌دان عهد باستان، خوزستان را از حاصلخیزترین جلگه‌های جهان می‌داند. زیرا رودخانه‌های زیادی این دشت را آبیاری می‌کرده که امکان کشاورزی و آبادانی را در این منطقه میسر می‌ساخته‌است. شاید بر همین اساس بوده که عده‌ای بر این باورند که نام این سرزمین «هند» یا «اند» بوده که به معنی «جایی با آب‌های فراوان» است.

درباره آبادی مرکز خوزستان در کتاب «احسن التقاسیم فی معرفه الاقالیم» تألیف «ابو عبدالله محمد بن احمد مقدسی» جهانگردی از بیت‌المقدس آمده‌است:

« «شوشتر در همه این سرزمین، خوشتر، استوارتر و مهم‌تر از آن شهری نباشد. نهر به دور آن می‌چرخد نخلستان و باغها آن را فرا گرفته‌اند. بافندگان ماهر پنبه و دیبا در آن بسیارند از همه شهرها برتر است، اضداد را در خود جمع و در نزد جهانیان شهرت دارد. و درباره‌اش گفته‌اند آن همچون بهشتی است. باغهایش پر از ترنج و انار خوب، انگور و گلابی عالی و خرما می‌باشد. بهشت خوزستان است دیبای آن را به مصر وشام می‌برند، مردمش با خوشی عمر می‌گذرانند.»  »

همچنین در سفرنامه «ابن بطوطه» جهانگرد مراکشی می‌خوانیم:

« «سر انجام به شهر تستر (شوشتر) رسیدم که در قلمرو اتابک و سر حد بین دشت وکوهستان است. شهری بزرگ، زیبا، خرم و دارای پالیزهای نیکو و باغهای عالی است این شهر محاسن زیاد و بازارهای معتبر دارد و از شهرهای قدیمی است. در دو طرف رودخانه باغ قرار دارد و محاذی دروازه دسبول مانند بغداد و حله جسری از کشتیهای کوچک درست کرده‌اند، میوه در تستر فراوان است، خیرات و برکات این شهر بسیار و بازارهای آن در خوبی بی‌مانند می‌باشد.»  »

وجود مراکز علمی و فرهنگی همچون دانشگاه جندی شاپور در این استان دال بر اهمیت و رونق این منطقه‌است که استادان بزرگ دانش پزشکی را از یونان، مصر، هند و روم گرد هم آورده بوده‌است. این دانشگاه را نسطوریان مسیحی عراقی به‌نام خانواده بختیشوعشاپور اول (۲۴۱-۲۷۱ م) بنیان نهاده شد. توسط شاپور دوم (ذوالاکتاف) مرمت و بازسازی گشت و در زمان انوشیروان تکمیل و توسعه یافت. دانشمندان و شاعران بزرگی همچون ابونواس حسن بن هانی اهوازی، که از ارکان شعر عرب است، عبداله بن میمون اهوازی، نوبخت اهوازی منجم و فرزندانش، جورجیس پسر بختشوع گندیشاپوری و شاعران عرب زبان شیعی، مانند ابن سکیت و دعبل خزائی که با اشعار خود ولایت و امامت را پاس داشته‌اند و زبان به مقاومت گشوده‌اند از همین منطقه برخاسته و در این دیار زندگی می‌کرده‌اند. ایجاد کردند. این دانشگاه پزشکی که به دستور

شهرستان‌های خوزستان 

استان خوزستان دارای ۲۴ شهرستان و۵۴ شهر و۵۲ بخش و ۱۱۲ دهستان و ۳۸۸۰ آبادیفهرست کامل شهرهای خوزستان. مسکونی و ۲۵۱۴ آبادی غیر مسکونی می‌باشد. نگاه کنید به:


آیین‌ها و مردم 

استان خوزستان از تیره‌های گوناگون انسانی را در بر می‌گیرد. همچنین با اینکه بیشینه مردم این استان مذهب شیعه دارند، از دیرباز پیروان دیگر آیین‌ها نیز در این استان زیسته‌اند و می‌زیند. در شهر اهواز گروه اندکی صابئین(در خوزستان به آنها صُبّیکارون ساکنند و بیشتر به کار زرگری مشغولند. می‌گویند) در کرانه رود

همچنین پیروان آیین‌های کهن زرتشتی و نیز کلدانی در این استان و به ویژه شهر اهواز زندگی می‌کنند که پس از انقلاب ۵۷ از شمارشان کاسته شده‌است. در شهر آبادان شماری از ارمنیان می‌زیند. این گروه تا پیش از انقلاب جمعیت بیشتری داشتند ولی امروزه تنها چند خانوار از اینان در شهرهای آبادان و اهواز می‌زیند. همچنین گروهی از پیروان آیین بهایی[نیازمند منبع] در این استان زندگی می‌کنند. پیروان دیگر آیین‌ها و مردمان دیگری نیز در اینجا می‌زیسته‌اند که امروزه به جا نمانده‌اند. تا پیش از انقلاب شماری از پیروان آیین‌های هندو و سیک و... نیز در بخش‌های صنعتی این استان می‌زیستند که امروز تنها بازمانده معبدهایشان در شهرهایی چون آبادان به جا مانده‌است.

میراث فرهنگی و گردشگری استان خوزستان[ویرایش]

فهرست میراث فرهنگی، گردشگری و دیدنیهای دوران جنگ به تفکیک شهرستان

شهرستان آبادان

شهر آبادان


شهرستان اندیکا


شهرستان اندیمشک


شهرستان اهواز

شهر اهواز


شهرستان ایذه

شهر ایذه


شهرستان باغملک


شهرستان بهبهان

شهر بهبهان


شهرستان خرمشهر

شهر خرمشهر


شهرستان دزفول

شهر دزفول


شهرستان دشت آزادگان


شهرستان رامهرمز


شهرستان شادگان


شهرستان شوش

شهر شوش


شهرستان شوشتر

شهر شوشتر


شهرستان گتوند


شهرستان ماهشهر


شهرستان مسجد سلیمان

شهر مسجد سلیمان


شهرستان هندیجان


شهرستان هویزه

 

خوزستان در جنگ ایران و عراق

این استان از ۳۱ شهریور ۱۳۵۹ تا آخرین روز جنگ ایران و عراق همواره صحنه عملیاتهای مختلف ایران برای بازپس گیری مناطق اشغال شده توسط نیروهای ارتش عراق بود. در آغاز جنگ شهرهایی چون سوسنگرد، دزفول، اندیمشک، خرمشهر، آبادان و اهواز که مرکز استان است مرتبا هدف حملات موشکی و توپخانه ارتش عراق قرار داشتند.

باستان‌شناسی خوزستان 

شهرستان مسجد سلیمان

شهر باستانی ایذه (آیاپیر، آنزان، انشان، مالمیر)

آبادان

  • کلیسا آبادان

منبع و پیوند به بیرون

منابع 

  1. امیر حسین خنجی، سابقه تاریخی اسکان قبایل و عشایر عرب در خوزستان، ص۱
  2. [http://books.google.com/books?id=mc4cfzkRVj4C&pg=PA415&dq=parthian+inscription+khuzestan&hl=en&ei=Uz_kTZ2NIIXw0gHW2MmaBw&sa=X&oi=book_result&ct=result&resnum=8&ved=0CE4Q6AEwBw#v=onepage&q&f=false The archaeology of Elam: formation and transformation of an ancient Iranian ... By Daniel T. Potts]
  3. شاهنامهٔ فردوسی، به کوشش جلال خالقی مطلق، دفتر دوم، داستان جنگ هاماوران، بیت ۳۳۱
  4. شاهنامهٔ فردوسی، به کوشش جلال خالقی مطلق، دفتر ششم، شاپور ذوالاکتاف، بیت ۵۵۹
  5. شاهنامهٔ فردوسی، به کوشش جلال خالقی مطلق، دفتر هفتم، هرمزد نوشین‌روان، بیت
[ ٢٠ خرداد ۱۳٩٠ ] [ ۱٠:٤٢ ‎ب.ظ ] [ سیدمحمدایزدیار ( ببر مبارز ) ]
شاهنامه را دیگر در میدان فردوسی نمی بینیم!

خراسان رضوی - مورخ سه‌شنبه 1390/03/17 شماره انتشار 17853
نویسنده: گروه فرهنگی هنری

نمای ۱/ حتما خاطرتان هست تا سال قبل میدان فردوسی مشهد با دیواره های آجری بدون روکش یکی از زشت ترین میدان های مشهد بود.نمای ۲/ دری به تخته خورد، مدیریت امور هنری شهرداری در ادامه طرح های زیبایی سازی شهر با هزینه ای ۴۵ میلیون تومانی شاهنامه فردوسی پاکزاد را در این میدان نقاشی کرد و این میدان به یکی از زیباترین میدان های شهر تبدیل شد.نمای ۳/ مردم راضی بودند. همان وقت روزنامه خراسان بازتاب رضایت مردم در پی این نقاشی دیواری را در گزارشی منعکس کرد. نمای ۴/ هنوز یک سال نگذشته بود که آستان قدس به دلایلی این نقاشی ها را در تاریکی یکشنبه شب (۲ شب قبل) از بین برد. نمای ۵/ مظفری، مدیر امور هنری شهرداری مشهد می گوید: این اقدام فقط یک لجبازی است.نمای ۶/ ندا رئوفیان، طراح نقاشی شاهنامه در میدان فردوسی روز گذشته با ما تماس گرفت و از شدت گریه نمی توانست حرف بزند.نمای ۷/ اداره حفاظت املاک و اراضی آستان قدس با پاشیدن رنگ سفید بر روی این نقاشی ها که روایت شاهنامه بود، در واقع فردوسی را «روسپید» کرد!

سال پیش بود که ندا رئوفیان، هنرمند مشهدی فاز اول نقاشی دیوارهای اطراف میدان فردوسی مشهد را با موضوع داستان های شاهنامه و هفت خان رستم به پایان رساند. از آن روز به بعد، میدان فردوسی رنگ فردوسی گرفت و دیوارهایی که جز زشتی اثر دیگری در شهر نداشت باعث ایجاد فضایی زیبا و همگون با فضای شهر گردید. حال بعد از گذشت یک سال از این موضوع، مردمی که صبح دوشنبه گذشته از میدان فردوسی عبور کردند، نقاشی ها را ندیدند. حتما تعجب کردند و با خود گفتند حتما اشتباهی رخ داده است. اما اشتباه در کار نبود. این جا میدان فردوسی بود اما بدون آن نقاشی ها. اثری که به عنوان طولانی ترین نقاشی دیواری کشور شناخته می شد، برای نوشتن این مطلب که «این ملک مربوط به آستان قدس است» از بین رفته بود.برای بررسی دقیق تر این اتفاق ابتدا با هادی مظفری، مدیر امور هنری معاونت فرهنگی اجتماعی شهرداری مشهد هم کلام و نظر او را در این رابطه جویا می شویم.

لج بازی!

او معتقد است که هیچ دلیلی جز لجبازی نمی توان برای این کار در نظر گرفت چون اگر دلیل دیگری داشت در مدت یک سالی که از کشیدن این نقاشی می گذرد، این اتفاق می افتاد. مظفری همچنین بر این نکته تاکید می کند که تمام مراحل انجام این نقاشی دیواری از ابتدا با هماهنگی آستان قدس رضوی انجام شده است. او ادامه می دهد: با توجه به اظهاراتی که مسئولان متولی در اداره حفاظت از املاک و اراضی آستان قدس رضوی به کارشناس نقاشی دیواری ما داشته است دلیل این اتفاق، اقدام برخی از شهرداری های مناطق در زیباسازی بعضی از دیوارهای شهر که موجب پاکسازی نوشته های تعدادی از دیوارهای موقوفات شده ، ذکر شده است.وی می افزاید: چه دلیل دارد که اداره حفاظت از املاک و اراضی آستان قدس رضوی به همین راحتی ۲ هزار و ۲۰۰ مترمربع نقاشی دیواری با هزینه ای بالغ بر ۴۵ میلیون تومان را یک شبه از بین می برد و هیچ توجهی به زحمت هنرمندانی که شبانه روز در زمستان و تابستان وقت خود را صرف این نقاشی کرده است نمی کند.

ادبیات جاده ای

مدیر امور هنری معاونت فرهنگی اجتماعی شهرداری مشهد، نوشتن این گونه مطالب بر روی دیوارهای شهر را ادبیاتی جاده ای عنوان و تاکید می کند: این فضایی که بر روی دیوارهای موقوفات آستان قدس ایجاد شده است بیشتر در جاده ها قابل مشاهده است و اصلا منطقی نیست که این کار را بر روی دیوارهای شهر انجام دهیم و فضای آن را ناهمگون با شهر کنیم.او در ادامه می افزاید: متاسفانه تمام تلاشی که شهرداری طی ۳سال برای زیباسازی شهر و فضاسازی چهره نازیبای دیوارها انجام داده است در مدت یک ماه توسط دوستان (!) از بین رفته و تخریب شد.

توافق ها با آستان قدس

مظفری سپس در پاسخ به این سوال خبرنگار خراسان که آیا قبل از شروع پروژه نقاشی دیواری میدان فردوسی با آستان قدس رضوی هماهنگی داشته اید یا خیر؟ می گوید: صددرصد هماهنگ شده بود، حتی آنها در یک برهه ای کار را متوقف کردند و برای ادامه فعالیت این شرط را گذاشتند که در قسمت هایی از نقاشی این مطلب (این ملک متعلق به آستان قدس رضوی می باشد) درج شود، ما هم علی رغم میل باطنی خود و برای اجرای خواسته های آستان قدس رضوی در قسمت های مختلفی از نقاشی، مطلب مورد نظر را درج کردیم. این هنرمند مشهدی در ادامه صحبت هایش به توافق های صورت گرفته با آستان قدس رضوی برای انجام طرح های گرافیکی روی دیوارهای موقوفات اشاره می کند و می گوید: در تاریخ ۲۱اردیبهشت ماه جاری طی نامه ای طرح پیشنهادی خود را برای اداره حفاظت از املاک و اراضی آستان قدس رضوی ارسال کردیم که مورد توجه آن ها قرار گرفت اما بعد از گذشت چند روز متاسفانه شاهد این اتفاق ناخوشایند شدیم.برای بررسی دقیق تر این موضوع و دریافت پاسخ انبوه سوال هایمان به سراغ رئیس اداره حفاظت املاک و اراضی آستان قدس رضوی که بانی از بین رفتن نقاشی میدان فردوسی است، رفتیم. شریعتمداری به طور صریح اعلام می کند که این اقدام برای اجرای طرح شهرداری به منظور یک دست شدن دیواره های املاک موقوفه آستان قدس انجام شده است. او می گوید: چندی قبل مدیریت امور هنری شهرداری طرحی را به ما پیشنهاد کرد که برای زیباسازی هر چه بیشتر شهر بر روی دیواره های موقوفات آستان قدس اجرا شود این طرح که نسخه ای از آن به روزنامه ارسال شد، شامل چند طرح زیبای اسلیمی است که البته با از بین بردن نقاشی میدان فردوسی همان هم توسط آستان قدس اجرا نشده است که ما هم این پیشنهاد را به اجرا در آوردیم و تصمیم گرفتیم اول از میدان فردوسی شروع کنیم.وی در پاسخ به این سوال خبرنگار خراسان مبنی بر این که چرا برای اجرای طرح ابتدا از دیواری شروع کردید که میلیون ها تومان هزینه برای آن صرف شده، بیش از یک سال از وقت هنرمندان شهر را گرفته و مورد رضایت و استقبال مردم بوده است؟ می گوید: این طرح مصوب شورای نقاشی مدیریت امور هنری شهرداری است و شامل تمام موقوفات می شود، دیوار اطراف میدان فردوسی نیز جزئی از همین موقوفات می باشد و چون در مکانی واقع شده است که در دید مردم قرار دارد، تصمیم گرفتیم برای شروع از این جا شروع کنیم. او این اقدام را در راستای هماهنگی با شهرداری توصیف می کند و می گوید: آستان قدس رضوی و شهرداری مشهد هیچ مشکلی با هم ندارند و اگر اقدامی هم صورت گرفته در جهت تعامل این دو نهاد بوده است.

بغض هنرمندان ترکید ...

در حال نوشتن این گزارش بودیم که ندا رئوفیان، هنرمندی که نقاشی های میدان فردوسی را کشیده بود، با ما تماس گرفت، او با بغضی در گلو در رابطه با این اقدام آستان قدس می گوید: من هنوز باورم نمی شود که این اتفاق افتاده است، باورتان نمی شود که من بیش از یک سال از عمرم را در سرما و گرما روی این کار صرف کردم و آن ها به راحتی و یک شبه آن را از بین بردند.شایان ذکر است، هنرمندان دیگری نیز با ما تماس گرفتند و مراتب اعتراض خود را ابراز کردند.

ماجرای یک عملیات انتحاری!

در آخرین لحظات ارسال صفحه برای چاپ متوجه ابعاد دیگری از این اتفاق شدیم که حامد مقدم سخنگوی شهرداری آن را این طور توضیح می دهد: ما از آستان قدس به عنوان متولی معنویت و فرهنگ توقع داریم که در تبعیت از ضوابط و قوانین نظام جمهوری اسلامی ایران پیش قدم باشند، اگر زمانی برای انجام فعالیتی نیازمند مجوز شهرداری باشد باید در این زمینه از مجرای قانونی وارد شود و در این زمینه پیش قدم باشد،نه این که مجوز نگیرد و توقع داشته باشد که بدون مجوز تلویزیون شهری در یک نقطه از شهر مشهد (ابتدای بلوار سجاد) نصب شود و فعالیت کند.وی ادامه می دهد: این درست نیست، وقتی که روال قانونی یک فعالیت طی شده و مجوز نگرفته است بخواهیم فعالیت کنیم و وقتی هم جلوی آن گرفته شد و با انجام عملیات انتحاری، نقاشی ۴۵ میلیون تومانی را شبانه رنگ آمیزی و از بین ببریم.او افزود: این پول مردم و بیت المال است که این گونه از بین می رود. دوست نداشتیم موضوع در مطبوعات و رسانه ها منعکس شود اما وقتی به صورت قانونی و روال عادی دنبال می کنیم و به نتیجه نمی رسیم، در این شرایط رسانه ها نیز باید در جریان قرار بگیرند.

حرف اخر :

آستان قدس دشمن خونی مردم مشهد و فرهنگ و ادب پارسی

آستان قدس در اقدامی وحشیانه داستانها شاهنامه را که به صورت نقاشی در میدان فردوسی مشهد به زیبایی کشیده شده بود و این میدان را به زیباترین میدانهای شهر تبدیل کرده بود شبانه به خاطر لجبازیهای بچه گانه از بین برد .

خداوند هرگز از تقصیرات این ظالمان و نابود کنندگان فرهنگ پارسی نگذرد.

یا امام رضا کجایی که خادمان درگاهت ظلم را از حد خود گذراندند.

http://www.khorasannews.com/News.aspx?type=1&year=1390&month=3&day=17&id=767191

[ ۱٧ خرداد ۱۳٩٠ ] [ ۸:۳٥ ‎ب.ظ ] [ سیدمحمدایزدیار ( ببر مبارز ) ]


امروز روز جهانی بزرگداشت فردوسی است

www.Iranvij.ir | گروه اینترنتی ایران ویج ‌

به خاطر زبان مادریم مدیونش هستم. به خاطر تمام روزهای کودکیم که زیر باران ترانه می خواندم و با زبانی که او برایم به یادگار گذاشت و رفت با قطره های باران هم آواز می شدم. 

 مدیون مردی بزرگ که زبان فارسی را برایم به یادگار گذاشت. 

 زبانی شیرین که با هر کلمه اش "ایران" را در ذهنم جاوید می کند. مدیون حکیم ابوالقاسم فردوسی. 

 و امروز من بازبان مادریم فریاد می زنم: عالیجنابان مغرب زمین! در مقابل من کلاه از سر بردارید که من زاده سرزمینی هستم که فردوسی بزرگ در آن زاده شد. 

 من زاده سرزمین رستم و زال هستم. سرزمین آرش. 

 زین پس نام سرزمین مرا با احترام برزبان آورید که او مادر فردوسی است. 

 مادر شاعری بزرگ که یقین دارم برضریح کلامش، دخیل ترجمه بسته اید. 

 نام خاتون خاوری ام، مادرم ایران را با زبان شیرین فردوسی و مولا نا بر زبان آورید و همراه با فردوسی بزرگ: 

 "بگوئید این جمله در گوش باد 

 چو ایران نباشد تن من مباد" 

 هر شخصی که در خاک پاک ایران زمین متولد شده باید کرایه سرزمین خود را بپردازد. درست مثل فردوسی که کرایه سرزمینی اش را پرداخت. مثل حافظ و سعدی و مولا نا و مفاخر ملی و همه شهدای ایران از زمان ایرج تا شهدای جنگ تحمیلی. 

 شاهنامه فردوسی راه چگونه زندگی کردن را به ما میآموزد; به ما که زاده سرزمین او هستیم. 

 فردوسی شاخص ترین مرد شعر و ادب جهان است. این بزرگمرد هزار سال پیش سرایش شاهنامه را به اتمام رساند به طوری که سال گذشته ما هزاره سرایش شاهنامه را به جشن نشستیم. 

 فردوسی در سال ۳۲۹ بعد از هجرت پیامبر در شهر طوس و در دهی به نام پاژ به دنیا آمد و در ۴۱۱ بعد از هجرت از دنیا رفت. 

 ارثیه این مرد بزرگ برای تمام فرزندانش که همانا مردمان ایران زمین هستند، ۶۵ هزار بیت شعر است که به صورت حماسه و مثنوی از پنجمین فرزند حضرت آدم، کیومرث تا آخرین پادشاه ساسانی، یزدگرد سوم، سروده شده. 

 سرایش این ۶۵ هزار بیت، ۳۰ سال از عمر فردوسی را در بر می گیرد و اشعاری که هزار سال پیش سروده شده امروز به راحتی برای ما قابل درک است. 

 بسیاری از بزرگان دنیا مانند نیچه از فردوسی درس گرفته اند و زندگی خود را براساس آموزه های فردوسی پیش برده اند. 

 تئودور مانسن در سال ۱۹۰۲ کتابی راجع به جنگ های آلمان و ایتالیا نوشت و جایزه نوبل را از آن خود کرد. 

 وقتی از او پرسیدند، چگونه به جایزه نوبل دست پیدا کردی، گفت: این جایزه متعلق به من نیست، بلکه متعلق به حکیم ابوالقاسم فردوسی ایرانی است که من کتاب او را خواندم و براساس نوشته های او کتابی نوشتم که موفق به کسب جایزه نوبل شد.



 

www.Iranvij.ir | گروه اینترنتی ایران ویج ‌


فردوسی بزرگ در تمام شاهنامه یک حرف نامربوط نمی زند، نه مدح شاهی را می گوید و حتی از خودش تعریف می کند، او در تمام شاهنامه حتی یکبار هم نام خود را نمیآورد. خلا صه کلا م فردوسی در این بیت شعر خلا صه می شود:

تو را دین و دانش رهاند درست

ره رستگاری ببایدت جست

یعنی یک بال از دین و یک بال از دانش برای پرواز لا زم است.

شاهنامه از آن جهت به این نام خوانده شده که شاه همه نامه هاست.

در آن مدح شاهی گفته نشده وبدی و درستی به زیبایی و ظرافت از هم تفکیک شده.

آن زمان که گالیله اعلام کرد زمین گرد است او را محکوم به اعدام کردند، در حالی که سالها پیش از او یعنی هزار سال پیش فردوسی، به گرد بودن زمین اشاره می کند و از چرخنده دهر صحبت به میان میآورد. همچنین زایمان سزارین که به خاطر ژولیوس سزار، سزارین نامیده شد سالها قبل در شاهنامه فردوسی مطرح شده بود. هزار سال پیش رستم دستان به این روش به دنیا آمد با این حال، باز ما هم عقب ماندیم و این نوع زایمان به نام دیگران تمام شد و هم اکنون تلاش ما برای تعویض نام سزارین به رستمانه در مجامع پزشکی به نتیجه نمی رسد و این یعنی ماهنوز فرهنگ غنی خود را باور نداریم و از دیگران پیروی می کنیم.

در شاهنامه آمده که زمانی که مادر رستم درحال وضع حمل است و مشکل زایمان دارد، سیمرغ یا همان سروش ایزدی به بشر راه زایمان غیرطبیعی را میآموزد.

همچنین برادران رایت مدعی پرواز آن هستند، هزار سال پیش جمشید جم اولین کسی بود که به آسمان پرواز کرد و پس از آن کاووس کی! این یعنی انگیزه پرواز در مغز ایرانی!!!

با این حال فردوسی در کشور ما با سختی زیست و پس از مرگش حتی اجازه ندادند که او را در قبرستان شهر دفن کنند و بنابراین او در خانه خودش دفن شده است.

فردوسی از نژاد دهقانان است و خود او و پدرانش صاحب ملک و املا ک فراوان بوده اند و اوضاع مالی خوبی داشتند.

ارثیه پدران فردوسی به او می رسد و او تمام اموالش را در راستای فرهنگ و تمدن ایران زمین خرج می کند و شاهنامه را می سراید. فردوسی اینگونه زیست و چیزی از کسی نخواست و در پایان عمرش سلطان محمود غزنوی حقی را که باید به او پرداخت می کرد، نپرداخت و پیکر بی جان فردوسی را در قبرستان عمومی شهر راه نداد. چرا که او را طاغوت زده می دانست.

اما ما فردوسی داریم و قدرش را نمی دانیم. نمی دانیم که دزدان چشم به راه غفلت ما هستند تا فردوسی را هم مانند مولا نا بدزدند.

چرا که:

چو دزدی با چراغ آید

گزیده تر برد کالا

دزدان می دانند که چه چیزی را باید ببرند. آنها می دانند که ما چه گنجی داریم. همانطور که ترک ها مولانا را بردند و هیچ کس نگفت مولانا در تمام عمر خود یک بیت شعر ترکی نگفت. و حالا از دولتی سر شاعر ما دولت ترکیه میلیونها دلار وارد کشورش می کند و ما فقط شاهد هستیم.

در تاجیکستان، مجسمه ۱۷ متری فردوسی را در پارک دوشنبه طراحی کرده اند و آن مجسمه میعادگاه ادب دوستان و عاشقان شعر فارسی است. با این که فردوسی دشمن آن سرزمین بوده چرا که تاجیکستان توران زمین بوده است.

هر گاه کلا می را با طلا بنویسند می گویند، آن کلا م آنقدر با ارزش بود که با طلا نوشته شده اما بعضی کلمات هستند که اگر با طلا نوشته شوند عیار طلا بالا می رود نه آن کلمات! اشعار فردوسی از آن دست کلمات هستند که عیار طلا را بالا می برند و به طلا افتخار می دهند.

شخصیت فردوسی آنقدر والاست که نه تنها به تمام مذاهب و ادیان بلکه به دشمن خود هم احترام می گذارد.

چنانچه می گوید:

شود کوه آهن چو دریای آب

اگر بشنود نام افراسیاب

یعنی فردوسی دشمن را خوار و خفیف نمی کند و او را بزرگ می شمرد و افراسیاب را اینچنین بزرگ می کند و اینجاست که با بزرگ شمردن دشمن، خود را هم بزرگ می کند.

فردوسی باور داشت که همه جهانیان برای چراغانی جهان زحمت می کشند و ریسه به دست ایستاده اند و این فقط ما نیستیم که در فکر دنیا هستیم.
 


چنانچه می گوید:

به هر جا که هستید خروش آورید

جهنده جهان را به جوش آورید

همه یک به یک مهربانی کنید

به کل جهان پاسبانی کنید

به صلح جهانی بکوشید سخت

به فر جهان باور نیک بخت

جهان را بسازید همچون بهشت

مگوئید هرگز سخن های زشت

بگوئید این جمله درگوش باد

چو ایران نباشد تن من مباد
 


 منبع : روزنامه مردم سالاری
 
 
  

چقدر شاهنامه می خوانیم؟
 
 
www.Iranvij.ir | گروه اینترنتی ایران ویج ‌

 بزرگداشت حکیم توس نه تنها تجلیل از یک فرد بزرگ بلکه در واقع گرامی داشت بزرگی و عظمت یک ملت است که در هزاره های  گذشته با وجود همه مرارت ها و مصایب تاریخی باقی مانده و خدمات فراوانی به تمدن بشری کرده است.

بی گمان فردوسی بزرگ نه تنها یکی از درخشان ترین ستاره های آسمان ادب ایران است ، بلکه نماد و تجلی عظمت ملت ایران و یکی از افتخارات تاریخ جهان است و شاهنامه این اثر جاودانه او که بی گمان یکی از شاهکارهای ادبی تاریخ بشر است ، بر بلندای تارک ادب ایران زمین درخشیده و بدون تردید تا ابد خواهد درخشید.

حال پس از گذشت بیش از هزار سال از زندگی فردوسی بزرگ ، ما ملتی هستیم که با همه بدی ها و خوبی ها ، با همه ضعف ها و قوت ها میراث بان شاهنامه ایم و این اثر بزرگ تاریخ ادبیات جهان به عنوان هدیه ای از طرف فردوسی بزرگ در دامان تمدن ایرانی و بشری قرار گرفته است .

شاهنامه نه تنها یک کتاب شعر و ادب بلکه یک کتاب سرشار از حکمت و خرد است و اشعار نغز و زیبای حکیم توس در تصویر کردن آنچه که مربوط به اسطوره های باستانی ایران زمین است ، یکی از بی بدیل ترین کتاب های حماسی جهان را آفریده که بی گمان نه پیش از فردوسی و نه پس از او کسی را یارای آفرینندگی اثری به این عظمت و بزرگی نیست.

ما ایرانیان در هزار سال گذشته وارث شاهنامه بوده ایم و بدون تردید باید این اعتراف تلخ را کرد که نیاکان ما وارث بهتری از ما بوده اند. 

 اگر امروز از نسل جدید بخواهیم که اشعاری از شاهنامه بزرگ فردوسی بخوانند در پاسخ چه خواهیم شنید ؟

چند درصد از خانواده های ایرانی در خانه خود شاهنامه دارند ؟ و چند درصد به فرض در اختیار داشتن این اثر ملی آن را خوانده و یا برای فرزندان خود از حکایت های این اثر ملی می گویند ؟
به راستی چند درصد ما ایرانیان تا کنون کتاب شاهنامه را به دست گرفته و چند بیتی از آن خوانده ایم ؟ به جز فرزانگان و برخی خواص چند درصد از مردم حتی نگاهی به صفحات این اثر ملی انداخته اند؟

بیاییم از همین جا و در سالروز جهانی گرامیداشت فردوسی( 25 اردیبهشت) با خود این پیمان را ببندیم که تا سال آینده در همین روز دست کم چند ده یا چند صد بیت از این کتاب بزرگ و حماسی را که یادگار تمدنی و سند افتخار ملی ما ایرانیان است ، را از حفظ کنیم .

این کار مشکلی نیست اگر بخواهیم تنها و تنها در پایان هر روز 5 تا 10 دقیقه همت کنیم و اگر در هر روز تنها یک بیت از این اثر ملی را بیاموزیم در پایان یک سال ما دست کم از دهها هزار بیت این کتاب ملی مان بیش از 350 بیت را حفظ هستیم.

فردوسی بزرگ با نگارش این اثر ملی در آن شرایط تاریخی دشوار برای تمدن ایرانی بسیار بیشتر از آنچه که باید ، دین خود را نسبت به نسل های آینده ایران زمین ادا کرده و حالا کوچک ترین کاری که ما می توانیم انجام دهیم نگاهبانی از میراث گنجینه ای است که او با خردمندی تمام به داخل واژگان زبان و ادب پارسی ریخته است .

فردوسی بزرگ نماد عظمت و بلندی نام ایران و ایرانی در جهان است و بی گمان نام پرآوازه این مرد بزرگ نه تنها باعث سربلندی ایران و ایرانی بلکه سبب افتخار جامعه بشری است و ما مفتخر به این هستیم که این مرد بزرگ از دامان تمدن ایرانی بالیده است ،
 
حال چرا نباید به شکرانه میراث داری این مرد بزرگ تاریخ بشر با او همدم نشویم و همه با هم نسراییم :

بیا تا جهان را به بد نسپریم
به کوشش همه دست نیکی بریم
نباشد همی نیک  و بد پایدار
همان به که نیکی بود یادگار

همان گنج و دینار و کاخ بلند
نخواهد بدن مر تو را سودمند
فریدون فرخ فرشته نبود
ز مشگ و ز عنبر ، سرشته نبود
به داد و دهش یافت آن نیکویی
تو داد و دهش کن  ، فریدون تویی

 

[ ۱٥ خرداد ۱۳٩٠ ] [ ۸:٠٧ ‎ب.ظ ] [ سیدمحمدایزدیار ( ببر مبارز ) ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

موضوعات وب
صفحات اختصاصی
RSS Feed


****************************************************
********************************************************