از سهراب سپهری :

بزرگ بود
و از اهالی امروز بود
و با تمام افق های باز نسبت داشت
و لحن آب و زمین را چه خوب می فهمید

...

از احمد شاملو:

به جستجوی تو
بر درگاه کوه می گریم ،
در آستانه ی دریا و علف
به جستجوی تو
در معبر بادها می گریم،
در چار راه فصول،
در چار چوب شکسته پنجره ای
که آسمان ابر آلوده را
قابی کهنه می گیرد.

...

از پوران فرخزاد:

در میان عمیق ترین تاریکی ها
به دو چشم غمگینی می اندیشم
و به پنجه هایی که
خاک،خاک مهربان آن را می پوشاند

...

از اخوان ثالث:

چه بود؟ این تیر بی رحم از کجا آمد؟
که غمگین باغِ بی آواز ما را باز
درین محرومی و عریانی پاییز ،
بدینسان ناگهان خاموش و خالی کرد
از آن تنها و تنها قمریِ محزون و خوشخوان نیز؟

-----------

مادر
آن نگاه مهربانت
صدای گرم ودلنشینت
لبخند آرامبخشت
همیشه مرحمی بود
بر قلبم
ولی افسوس که تو پر زدی ورفتی
ببین با دلم چه کردی
برای همیشه داغدارم کردی
مادر….
ای چراغ خونه
بی تو…..خونه مثل زندونه
داغت تا همیشه بر دلُم
می مونه
دل مادر هجرت کرده
چه غمگینه
غم مادر مُرده چه سنگینه
گل در صحرا و لاله در باغ
مادر..زهجرتو هستم داغ
مادر تورفتی دلُم پراز خون شد
زهجرت تو فکرم دگرگون شد
بیا مادر که جانم زتو نیست جدایی
بیا مادر که خانه بی تو نیست ...

-----------------

ای مادر بی مثال خوبم
خورشیدامید بی غروبم
ای نام تو بهترین ترانه
ورد همه کس به هرزمانه
ای شعرقدیم نو سروده
درعرش،خدا تو را ستوده
بوی خوش توست ره گشایم
تا کوی بهشت رهنمایم
زانروز که چشم بسته بودی
آرام وقرار دل ربودی
تاچشم ازاین جهان ببستی
سر رشته الفتم گسستی
درمکتب سینه ام به گوهر
بر لوح دلم نوشته مادر؛
یکماه گذشت از فراقت
هرگز نشدست کهنه داغت ...